تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی برای مباحث بنیادین ملی - یزد، جبهه مشارکت و اولین نشست سراسری شاخه های دانشجویی
خدایا مراازهمه فضایلی که به کارمردم نیاید محروم ساز
 یزد، جبهه مشارکت و اولین نشست سراسری شاخه های دانشجویی

یزد، جبهه مشارکت و اولین نشست سراسری شاخه های دانشجویی

 

یزد را چه برگرفته از همان متون باستان یونانیان "ایساتیس" بدانیم یا چه از متون پهلوی و ایران باستان "شهریزدگرد " بدانیم، شهر خشت و آینه های امروز است، زادگاه سید محمد خاتمی که اینک دانشجویان بزرگترین حزب حامی رئیس جمهور اصلاح طلب ایران را میزبان بود، 25 و26 بهمن، نشست در "هتل سنتی کاشانه" که صحن و اتاق های خشتی اش در غروب، با صدای فواره حلاوت دلنشینی داشت.

محورهای نشست از قبل به اطلاع شاخه ها رسیده بود:

1-انسجام تشکیلاتی وتقویت بنیه تئوریک اعضای شاخه ها

2-بررسی و نقد کارکرد دولت در حوزه های سیاست خارجی، اقتصادی و رویکردهای دانشگاهی آن

3-جمع آوری دیدگاههای دانشجویان پیرامون فضای سیاسی کشورو نحوه حضور در انتخابات با توجه به اتفاقات اخیر

"یزد گردی" برنامه ای بود که پیش از مراسم افتتاحیه برای خستگی در کردن و آشنایی میهمانان با شهر برگزار شد که ماحصلش بازدید از "آب انبارهای دیدنی"، مناطق ثبت شده تاریخی با بافتی کاملا خشتی، بادگیرها، مسجد جامع ، زندان اسکندرون و... بود.

ظهر در مسجد آیت الله صدوقی، مهندس صفایی فراهانی هم به جمع ملحق شد تا نماز به امامت فرزند اولین شهید محراب حجه الاسلام صدوقی اقامه شود. سپس دسته جمعی همراه ایشان کنار آرامگاه آیه الله صدوقی نشستیم و در حالی که معاون دبیر کل به نمایندگی از حزب دسته گلی را سر آرامگاه ایشان گذاشت همه برای آن مرحوم  به قرائت فاتحه پرداختیم. استاندارپیشین یزد که اینک عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت یزد بود همان جا با لهجه شیرین یزدیش به حضار و میهمانان خوش آمد گفت، از حضور صفایی فراهانی تشکر کرد و از حمایت های حجه الاسلام صدوقی از حزب قدردانی نمود. همانجا یادم آمد که ما در تهران هم که برای کنگره رفته بودیم پیش نماز مسجد امیرالمومنین هادی قابل بود که بازداشت شد، حالا باید منتظر باشیم این آقای صدوقی را هم بگیرند! همین حرف را به آقای شمس رئیس شاخه دانشجویان یزد گفتم که او هم تائید کرد و خندید!

در مسیری که پیاده به سمت اتوبوس ها می رفتیم تا عازم رستوران شویم این ورزش دوستان و علاقه مندان به فوتبال بودند که دور مهندس را گرفته بودند و از هر سو می پرسیدند از قرارداد کلمنته، از لیگ برتر، از انتخابات فدراسیون، در اتوبوس که حتی از مناظره اش در برنامه نود و ژست ها و تکه کلام هایش هم سوال می کردندو مهندس هم جواب های جالبی می داد. مناظره صفایی فراهانی با سازمان تربیت بدنی دولت نهم و مناظره ستاری فر با رهبررئیس سازمان مدیریت دولت نهم، 2 پیروزی مهمی بود که در غیاب هرگونه تریبون و رسانه ای اقبال عمومی به اصلاح طلبان را نشان میداد.در مسیر با بچه های خراسان جنوبی خودمان را به مهندس رساندیم او که از قبل در جواب شوخی "مصطفی" برای رئیس جمهور شدنش پرسیده بود:"تو رهبر می شوی؟!" حالا صمیمی تر بود از خاطراتش در سالهای 54 در پروژه ساخت وساز در پادگان 04 ارتش گفت و شهر را با نام "علم" خطاب میکرد؛ خانم ها بیش از همه از حضور مهندس خوشحال بودند چون صفایی همه را نگه میداشت تا اتوبوس خانم ها پر و تکمیل شود بعد به آقایان اجازه سوار شدن میداد. برای ورود به رستوران هم جلوی همه را گرفت تا اول خانم ها وارد شوند. واین هم حکایتی بود که از قائم مقام وزیر اقتصاد دولت اصلاحات به جا ماند.

بعد از ظهر در مراسم افتتاحیه پس از سخنرانی مهندس نعمتی استاندار پیشین یزدو مهندس شریفی، معاون دبیرکل سخنرانی کرد از همان لحظه دیدار مهندس هم میشد از روزنامه "بورس" که در دستان مهندس بود و هراز چندگاه باز می کرد و می خواند فهمید که قرار است سخنرانی مفصلی در حوزه اقتصاد داشته باشد اما وی در ابتدا به ارائه گزارشی از ستاد ائتلاف پرداخت و آمار ثبت نام کنندگان و رد شدگان هر استان را به تفکیک خواند به خراسان جنوبی که رسید پس از اعلام آمار ثبت نام کننندگان اصلاح طلب استان گفت: صفر نفر اصلاح طلب هم اینجا امکان قابت دارند! که چون شهر آقای علم بوده همه را رد کرده اند! و جمعیت را به نام ما خنداند.سپس به نقد لایحه بودجه سال 87 پرداخت از عدم هماهنگی لایحه در مسیر استقلال از در آمدهای نفتی گفت و با آمار و ارقامی عملکرد دولت اصلاحات را در سالهای نخست با دولت نهم گفت ،آماری تکان دهنده تاسف بار! نه در یکی دو مورد، هم از گشایش اعتبار بانک های بین المللی گرفته تا تورم داخلی و درآمدهای نفتی، از تراز تجارت خارجی و تغییر در نوع واردات از سرمایه ای و واسطه ای به مصرفی، از تغییر در سبد محاسبه بانک مرکزی برای اعلام نرخ تورم و نقدینگی تا مناقصه های بی ضابطه و...

هنگام صحبت های مستند مهندس بیشتر حاظران مشغول یاددداشت برداری بودند یادداشت هایی که بن مایه چندین نقد علمی و اساسی به رویکرد اقتصادی دولت احمدی نژاد است.پس از این سخنرانی استراحت و پذیرایی کوتاه انجام شد تا دوباره شنونده صحبت های معاون دبیر کل باشیم، صفایی فراهانی بخش دوم سخنرانی اش را به بحثی تئوریک پیرامون نظام های اقتصادی جهان اختصاص داد واز سیستم اقتصادی ایران با عنوان "دولت بازار" یاد کرد و به تشریح ابعاد این ساختار پرداخت از رانت پرور بودن این سیستم گفت و از حاکمیت مطلقه دولت بر تمام ارکان اقتصادی کشور، از اینکه میانگین نرخ پرداخت یارانه ها در جهان5 درصد تولید ناخالص ملی است و در ایران ما تنها 30 درصد به یارانه انرژی پرداخت می شود! او مباحث علمی اش را با ذکر خاطراتی از دوران قائم مقامیش در وزارت اقتصاد دولت خاتمی گره می زد و از دیدارش با برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا و نشست های بین المللی اش برای عقد قراردادهای تجاری ایران می گفت.از دست بالای ایران در دولت اصلاحات برای خرید هواپیماهای مسافرتی در یکی از سفرهای اروپائیش گفت و در مقابل از تحریم های فعلی گفت.

نماینده مجلس ششم که به رک گویی مشهور است در پایان پس از بر شمردن علل پائین بودن ضریب بهره وری با تلخندی گفت: در این سیستم قرار نیست کسی پاسخگو باشد تا به سود دهی و افزایش بهره وری فکر کند اینجا همه اجرای اوامر می کنند و آنهم دیگر سود دهی و بهره وری نمی خواهد!

حرف های عضو شورای مرکزی حزب در پرسش و پاسخ ها هم شنیدنی بود از "بودجه سایه" در کنار بودجه سالیانه ورسمی مصوب دولت گفت،و ازآنچه در طول سالهاحضورش در سطح عالی ترین مقامات اجرایی کشور دیده بود و شنیده بود.

پس از سخنرانی مهندس در حالی که برای پرواز عجله داشت خود را به او رساندم و در مختصر کلامی از نیازمندی شهرستان ها به این گونه مباحث گفتم و اینکه به رغم تقاضا و نیاز، دوری مسافت باعث شده بچه های حزب از این گونه موضوعات دور بمانند.مهندس هم در حالی که کنار میز ایستاده بود قول داد هر وقت دعوتش کنیم بیاید و برای جمع ما مخوصا این گونه بحث ها را باز کند.

روز بعد را با حضور در کمیسیون ها آغاز کردیم، تلاش کردم دوستانم در هر سه کمسیسون پخش شوند، آقامصطفی و آقای حامد حاجی زاده به کمیسیون سیاسی و انتخابات رفتند، خودم و جناب برزگران در کمیسیون تشکیلات بودیم و سعید آقای مقدم هم در کمیسیون اطلاع رسانی که به ریاست "محمد جواد روح" روزنامه نگار جوان و خوش قلم روزنامه های "شرق" و "هم میهن" اداره میشد شرکت کرد.هر کدام در کمیسیون ها نظراتمان را دادیم ودر جمع بندی کمیسیون ها مصطفی به عنوان مخبر کمیسیون سیاسی گزارش داد.پس از اتمام این برنامه هنوز چندی از صرف نهار نگذشته بود که آرام وبی سر وصدا مرد دوم وزارت علوم دولت اصلاحات وارد محوطه شد و در همان بدو ورود هم مورد استقبال دیگر هم حزبی هایش در کشور قرار گرفت. وقتی من رسیدم در حال تعریف کردن از مراسم بزرگداشت دوستش مرحوم بورقانی بود که چند ساعت پیش در تهران برایش تدارک دیده بودند دکتر خانیکی گفت: مادر پیر احمد در حالی که گریه میکرد پشت تریبون مراسم خطاب به "سهام الدین" گفته: قلم احمد را باید سهام الدین (پسر مرحوم بورقانی) بردارد وگرنه خودم برمیدارم!

دکتر خانیکی که معلوم بود هنوز روحیات فرهنگی و دانشجویی اش را حفظ کرده، اگر اسرار مهندس شریفی نبود هنوز ساعتی دیگر را همان دم در سر پا می ایستاد وبا بچه ها گپ می زد، شب، سخنرانی دکتر در چند نوبت ادامه یافت از وضعیت دانشگاهها در دولت نهم تا آخرین نقد علمی به کارکرد دانشگاهها در نشریه "آئین" وابسته به جبهه مشارکت.او اگرچه همان روز رسیده بود اما ساعت  11شب تازه شروع به پاسخ گفتن به سوالات دانشجویان حزب کرد. سوالاتی که تا ساعت 12 طول کشید وتازه بعد از آن بود که به مناسبت جشن تولد سرکار خانم "ابوالپور" رئیس کمیته صنفی شاخه دانشجویی مرکز، 2 کیک بزرگ تولد با عدد25 در حضور عضو شورای مرکزی و با تشویق حاضران بریده شد تا در آن نصف شب پر خاطره با چایی داغی که در هتل صرف می کردیم حضورمان را از سرتاسر سرزمینی که "برای همه ایرانیان"می خواهیمش را به خاطره ها می سپردیم

بعد از آن بود که در برنامه ای که سعید نور محمدی آن را گپ خودمانی نامیده بود اززندگی، علایق و خاطرات شخصی دکتر پرسیدیم.

خانیکی هم با همان سادگی و فروتنی که در همان دوران معاونت وزارت هم از او دیده بودم به همه پاسخ گفت از خاطراتش در مبارزات چریکی علیه استبداد شاهنشاهی و از هم بندیش با معتادین در سال های 54!، از آشنائیش با همسرش و از خاطرات شیرینش با محمد خاتمی در دورانی که مشاورت رئیس جمهوری را برعهده داشته، او برای هرکدام از آنها مثال ها و خاطراتی می گفت که گاه بچه ها را تا مدت ها میخنداند و گاه بچه ها به احترامش کف می زدند. در آن جمع صمیمی نیمه شب که به قول خود دکتر(شب گردی) بود دیگر دانشجویان حزب کمتر بااین دانش آموخته ارتباطات از انگلستان و جانباز جنگ احساس فاصله میکردند ودرست همین هم بود که ساعت 2 بامداد وقتی نشست تمام شد هنوز مانند من بودند کسانی که دورش را حلقه زده بودند و او راحت و بی خستگی جواب هایمان را میداد. حتی سوالات تاریخی را هم مفصل پاسخ میگفت، در جایی در پاسخ یکی از سوالاتم گفت:"ببین آقای ظهوری! ما، در تاریخ انقلاب 3 نفر اصولگرای واقعی داشتیم که محکم بر اصولشان وفادار ماندند و در حالی که می خندید گفت: "هیچ کدامشان هم نتوانستند با هم کار کنند! "امام خمینی"، "بازرگان"،"منتظری".

 من همراه خود بسته ای از بیرجند شامل 1 سی دی حاوی کلیپ هایی از بیرجند؛ 1 کتابچه راهنما و 1 راهنمای گردشگری برده بودم که هنگام خداحافظی آن ها را به دکتر اهدا کردم، همان جا وحید در کنارم بود من به دکتر گفتم: جناب دکتر ایشان آقای برزگران از اعضای شاخه با شما همشهری اند دکتر خندید و خوش وبشی کرد.

این هم پایان روز دوم!

روز بعد بازدید کوتاهی از یزد، آتشکده فروزان از 1200 سال پیش، دخمه زرتشتیان، باغ دولت آباد، صفائیه و دانشگاه یزد و بستنی خوردن در هوای نیمه سرد یزد بصورت دسته جمعی، و در بازگشت به هتل جمع کردن وسایل برای خداحافظی، گرفتن عکس های یادگاری، گرفتن آدرس ها و شماره تلفن ها، دور هم حلقه زدن ها و مرور خاطرات گذشته، تشکر از بچه های خوش زبان یزد برای این همه مهمان نوازی و پذیرایی، خندیدن به چاپ کارت پرسه برای یکی از بچه های حاضر در نشست، و...

از شهاب که خداحافظی میکردم گفت با همین بچه ها برای نشست زمستانه شاخه جوانان در تهران هم بیائید که گفتم نمی توانم ولی شاید بقیه آمدند رضا شریفی از حضور دوستان تشکر کرد وهمه با هم عکسی به یادگار گرفتیم.

این پایان اولین نشست سراسری شاخه های دانشجویی جبهه مشارکت سراسر کشور بود.

در جمع ما می شد امیدها و کادرهای آینده حزب را دید، کسانی که بی توقع و دست خالی در این آشفته بازار سیاست، دل در گرو اعتلای "ایران اسلامی" می کوشند وزخم هزاران دشنه توهین وافترا را به دل هموار میکنند ودم نمی آورند، از وطن دوستی آن خوزستانی مغروری که وقتی از تحرکات تجزیه طلبانه اعراب می گفت بغض کرده بود و وقتی گفت خوزستان را عربستان می خوانند و اهواز را "احواز" می نویسن دو سرود و پرچم ساخته اند برای اینکه بغضش نترکد بحث را عوض کردم! از خانواده بزرگ و پر افتخار مشارکت که امروز بی هیچ پشتوانه ای همچنان سرپاست و از شعار زیبا و پر معنایی که در جزوه ها و بوردهای شست نوشته شده بود:"دریغ است ایران که ویران شود..."

    

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در دوشنبه ششم اسفند 1386  |
 
 
بالا