به فروهر اشوزرتشت امشاسپند
به روح بزرگ زرتشت مقدس...
ای خدای دانا!
چگونه می توانم در انجام وظایفم تو را خشنود سازم، رهبران روحانی دروغ پرداز، خویشان و دوستان مرا فریب داده ، برضد من برانگیخته و آنها را ازمن رانده اند.!
اهل شهر ومحل را وا می کنند تا با من درشتی وستیز کنند.!
رهبران دنیایی بدکارو دروغ پرداز، مرا آزار می دهند!
به کدام سرزمین روی آورم؟ به کجا پناه برم؟
اوستا، اشتودگات، یسنای 46
هنگامه پایانی سال گرچه با "یلدای ایرانی" به فرخندگی می آغازد و بر نخستین روز آن "جشن دی گان" قرار دارد، اما چندی نمیگذرد که رخدادی نازیبا وتلخ، کام یکتا باوران پارسی و راست دینان را می آزارد!
پنجم دی ماه روز درگذشت "اشوزرتشت"، یگانه پیامبر ایرانی و فرزانه ای که بر دیو وجن پرستان روزگار اهریمنی خویش نوای سپندینه:"پندارنیک"، "گفتار نیک" ،"کردارنیک" خواند و پس از افزون بر 15 سال پیامبری وآموزگاری در 3745 سال پیش در چنین روزی دیده بر جهان فروبست وبه سرای مانا کوچید.
براستی ایرانیان را چه غرور وشوکتی باید، آنکه در گذار از هزاره ها مردمی را که صاعقه آفتاب وحیوانات را می پرستیدند را نوایی اهورایی آمد، آتش فرزانگی و خرد را فروزان کرد و از راستی و شادی گفت واز بهروزی مردمان!
وچنین فرهمند مردی، ازتبار آریایی ونژاد ایرانیان زاد و از غرور پارسیان گفت و پیامبر پروردگار شدو چهره در خاک کشید.
این روز بر همه ایرانیان سوگوار وگران شاید!
و تقویم ما را شرم باید؛ آنکه هیچ نام ونشانی از این سپید پوش خردمند در آن نقش نبسته وهیچ نشانی از غرور ملتی چنین بزرگ در آن هویدا نیست!
تاریخ زندگانی زرتشت نیز به مانند بسیاری از پیامبران مشرق زمین در هاله ای از افسانه و تردید است به خصوص آنکه دیرینه ترین قدمت نیز در میان پیامبران را دارد.
در اوستا کتاب سپندینه(مقدس) زرتشتیان نیز اشاره ای به زندگانی وی نشده است، پراهمیت ترین بخش اوستا نیز همان "گاتها" است که سروده های اشوزرتشت در آن است و کامل به جناب ایشان تعلق دارد وسایر بخشها مانند یسنه، یشت ها، ویسپرد، خرده اوستا، وندیداد شامل تفاسیر آئین زرتشت، احکام و برخی روایات تاریخی از عهد ساسانیان است، برای نگارنده این فرصت وجود داشته که از موبد "بهزاد نیک دین" موبد زرتشتیان اصفهان بشنود که برخی احکام وارد شده در وندیداد تنها وابسته به کاهنان وموبدان دودمان ساسانی بوده که با زیاده روی درآن بساط حکومتی شدن این آئین پاک آسمانی را فراهم کردند تا اندک اندک امپراطوری پرشکوه ایرانی با آن همه هیمنه و گستردگی از درون بپوکد و با حمله ای سرنگون گردد.
اما در میان همه نقل ها وگفتارها از احوال، منش و روش اشوزرتشت به اندکی خلاصه می کنیم:
زرتشت سومین فرزند از خاندانی ایرانی در "ارمیه" بخشی از ارومیه امروزی وبه استناد عده ای در "ری" دیده به جهان گشود. پدرش، "پورشاسپ" در همان دوران نیز وارسته و نیک پیشه بود زرتشت جوان آئین مردمداری نیک منشی را از پدر آموخت و به خواهندگی مادرش "دغدو" به کشاورزی در کنار پدر پرداخت. او برنا بود و سخت کوش، گفته اند بسیار کنجکاو بود ومدتها در مزرعه کشاورزی برزمین می نشست و زیر تابش آفتاب به آفرینندگی جهان می اندیشید.بر حال مردمان روزگارش قصه می خورد، قومی آفتاب و صاعقه و آفرینش های طبیعی را می پرستیدندو گمراه بودند، دیگرانی، حیواناتی چون گربه و جغد را ستایش می کردندو برخدایان دروغین خود قربانی میبستند، می پنداشتاند آبادانی زمین و حاصلخیزی مزرعه در خواست این خدایان است و برای خشنودی آنان هر کاری میکردند.
اما زرتشت جوان به خوبی میدانست که آنچه شایسته ستایش است یکتاآفریدگار اینان است نه آفرینش های او.
روزی خطاب به "جاماسب" (از شاگردانش و خاندانهای اصیل ایرانی)می گوید: کوری این مردمان مرا اندوهگین کرده کاش راهی باشد تا بدانند، تا بخوانند، تا بفهمند، وچنین بود که زرتشت نیک سیما در سن سی سالگی برگزیده اهورامزدا برای رهنمونی مردم شد.گفتار و منش زرتشت فرزانه چنان کشش و خوش برجان مردم نشست که مغان و شاهزادگان حضورش را به زیان قدرت خود دانستند وچند بار جان نازنینش را تهدید نمودند تا اینکه در سن 42 سالگی تصمیم به مهاجرت به خاور(شرق) گرفت ودر آنجا با "هوتوسا" ازدواج نمود و "کی گشتاسپ" پادشاه بلخ رانیز به این دین هدایت کرد. در آنجا زرتشت پیروان فراوانی یافت، آئینش سرتاسر "ایران ویج" راپیمود و آزاده گان بسیاری را به خود خواند.
زرتشت سه پسر و سه دختر داشت ودر سن 47 سالگی به هنگام ستایش اهورامزدا در "آدریان"( آتشکده) توسط کینه توزی به نام "تورابراتور" کشته شد.
از خردمندی و بزرگمنشی زرتشت حکایت ها به رشته تحریر در آمده است، اگر چه برخی آمیخته با افسانه است اما برای روشن شدن تنها بخشی از آموزه های راستین این مرد پارسی حکایتی که سبب گرویدن کی گشتاسپ پادشاه بلخ به آئین زرتشت شد را نقل میکنم:
آورده اند که کی گشتاسپ پادشاه، فرستاده ای نزد اشو زرتشت فرستاد تا او را به قصرش بخواند، زرتشت پیامبر در میان حلقه دوستان و شاگردانش پیام را دریافت و همان زمان بسوی کاخ به راه افتاد هنگامی که رودرروی کی گشتاسپ قرار گرفت پادشاه از شاعران و عقلای دستگاهش خواست تا وی را بیازمایند به همین منظور رو به زرتشت کرد وگفت:
شوند(سبب)آتش در آئین تو چیست؟
زرتشت که نور پیامبری به چهره اش تابناکی و زیبایی ویژه ای بخشیده بود، با لباس سراسر سپیدی که هم اکنون نیز موبدان برتن می کنند رو به کی گشتاسپ کرد وگفت: آتش نماد خروشندگی است ونماد گذران است،آن هنگام که شعله می کشد آن انتها چیزی خاکستر میشود تا بدانی هرچه بخروشی و سر برآوری روزی آرام وخاکستر خواهی شد! تا بدانی اگر خروشی هم نکنی، از خاکستری که غرور زبانه کشیدن داشت هم کمتری!
سپس دستش را با آرامشی که حاصل گرمای قلب آسمانیش بود بالا آورد وگفت:
آتش همواره رو به بالاست، سوزناک است وسربلند، حتی اگر آتش را رو به پائین نگه داری شعله اش همچنان رو به بالا زبانه میکشد تا بدانی جایگاهت کجاست و به کجا باید زبانه بکشی!
آتش نور است، راه رانشانت می دهد، جسم ترسان و لرزانی که در تاریکی می هراسد با روشن شدن و آمدن نور آتش جرات میگیرد، بدون نور حتی اگر راه را هم بدانی شهامت پیمودنت نباشد!
آتش گرماست ،خوی آدمی با گرما آمیخته است در سرما یخ می زند وجان می دهد اما در گرما می زید، بر گرما غذا می پزد و میخورد.هرم گرمای آتش را تاکنون در صورت سرد ودستان یخ بسته ات احساس کرده ای؟
آتش پاک است و پاک کننده، کدام انگیره(آلودگی)است که در آتش پاک نشود؟ آب را ببین به مشتی خاک می آلاید، خاک راببین به مشتی زباله رنگ میبازد، هوا را ببین به گردو غباری چهره در هم میکشد، اما این تنها آتش است که با شعله های افروخته اش هر ناپاکی را پاک وهر آلودگی را از بین می برد.براستی در میان3 داده اهورایی دیگر(آب،خاک،هوا) کدامیک فروزندگی، نورانیت، گرما وخاصیت آتش را دارند؟
اما بدان که با همه اینها بهدینان من هرگز آتش را نپرستیده و نمی پرستند، آنان آذر اهورایی را مانا واز "امشاسپندان" میدانند و در برابرش اهورا مزدا را می ستایند، آتش" قبله" است نه "خدا"...
بعدها سیاوش، پاکبازی که گناهکار می خواندندش، برای ثبات بیگناهیش از آتش گذشت تا اگر آلوده بود در آنجا بسوزد وگرنه سلا مت به در آید و سیاوش سالم و شاداب از میان شعله های آتش بیرون آمد تا همگان بدانند این جوان خوش قامت آریایی هرگز دروغ نگفته و خیانتی نکرده است.
دیگر پیامبران بزرگ پروردگار نیزمانند ابراهیم هنگامی که در آتش کین "نمرود" می افتد آتش بر وی گلستان می شود، "یهوه"خدای یهودیان نخستین بار در طورسینا به هیبت آتش با موسی سخن میگوید وما مسلمانان نیز برگرفته از کتاب مقدسمان "قرآن" خداوند را نور آسمانها و زمین میدانیم و بارها خوانده ایم "والله نورالسموات والارض".
به هر روی ایرانیانی که امروز به قامت هر آئینی گرویده اند از کلیمی و آشوری و سنی مذهبان مسلمان و شیعیان همه و همه گذشته خود را پاس می دارند و بر اجداد زرتشتی خویش می بالند. هر چه باشد بزرگترین مردان تاریخ شهریاری این ملک بی مانند، کوروش بزرگ و داریوش بزرگ، بوذرجمهور واردشیرو مانی و.. همه از دل این آئین و مسلک سر برآورده اند. ودر هیچ کجای این مهد کهن آثاری باستانی و تاریخی نمی توان یافت مگر آنکه کنارش آتشکده ای یاری رسان پادشاهان آنجا بوده باشد.
"یزد" یا همان "ایساتیس" که دومین شهر کهن جهان خوانده می شود بیشترین هازمان(اجتماع) امروز زرتشتیان را در خود جای داده و آتش "بهرام" آن، بیش از 800 سال پایدار و پابرجا روشن مانده است و موبدان بسیاری از فروزندگی آن پاسداری کرده اند.
در پایان به "شادمانی فروهر اشو زرتشت" بخشی از گات ها (سروده های خود پیامبر) را با هم می سرائیم:
ای خداوند جان وخرد من و یارانم با منش نیک به تو روی می آوریم تا از داده های تو که بهره راستی و داد (اشا) است، برخوردار گردیم، ازتوان تن و نیروی روان بهره مند شویم و به آرامش و آسایش برسیم.
منش نیک و راستی و داد را که والا فروزه های خداوند جان وخردند، می ستایم و با راهنمایی آنان سروده هایی را می سرایم "که پیش از این کسی نگفته و نشنیده باشد."
پس به نیایش برخیزید، به سروده های من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید، تا آرامش و آسایش را به جهان بازگردانیم ونیروی خلل ناپذیر شهریاری اهورایی (خشترا) را در جهان استوار کنیم.
تا آنجا که توان دارم برای گسترش آئین راستی و گروش مردمان به منش نیک، کوشا خواهم بود.
به خوبی می دانم که در این کوشش، نیروی خلل ناپذیر شهریاری، یارو یاور من است، همچنین به نیکویی آگاهم که داده های اهورایی از آن کسانی است که بدون چمشداشت در راه خداراستی کار می کنند.
اوستا، گات ها، اهنودگات، یسنای 28