تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی برای مباحث بنیادین ملی
خدایا مراازهمه فضایلی که به کارمردم نیاید محروم ساز
 

به فروهر اشوزرتشت امشاسپند

                                    به روح بزرگ زرتشت مقدس...

ای خدای دانا!

چگونه می توانم در انجام وظایفم تو را خشنود سازم، رهبران روحانی دروغ پرداز، خویشان و دوستان مرا فریب داده ، برضد من برانگیخته و آنها را ازمن رانده اند.!

اهل شهر ومحل را وا می کنند تا با من درشتی وستیز کنند.!

 رهبران دنیایی بدکارو دروغ پرداز، مرا آزار می دهند!

به کدام سرزمین روی آورم؟ به کجا پناه برم؟

اوستا، اشتودگات، یسنای 46

هنگامه پایانی سال گرچه با "یلدای ایرانی" به فرخندگی می آغازد و بر نخستین روز آن "جشن دی گان" قرار دارد، اما چندی نمیگذرد که رخدادی نازیبا وتلخ، کام یکتا باوران پارسی و راست دینان را می آزارد!

پنجم دی ماه روز درگذشت "اشوزرتشت"، یگانه پیامبر ایرانی و فرزانه ای که بر دیو وجن پرستان روزگار اهریمنی خویش نوای سپندینه:"پندارنیک"، "گفتار نیک" ،"کردارنیک" خواند و پس از افزون بر 15 سال پیامبری وآموزگاری در 3745 سال پیش در چنین روزی دیده بر جهان فروبست وبه سرای مانا کوچید.

براستی ایرانیان را چه غرور وشوکتی باید، آنکه در گذار از هزاره ها مردمی را که صاعقه آفتاب وحیوانات را می پرستیدند را نوایی اهورایی آمد، آتش فرزانگی و خرد را فروزان کرد و از راستی و شادی گفت واز بهروزی مردمان!

وچنین فرهمند مردی، ازتبار آریایی ونژاد ایرانیان زاد و از غرور پارسیان گفت و پیامبر پروردگار شدو چهره در خاک کشید.

این روز بر همه ایرانیان سوگوار وگران شاید!

و تقویم ما را شرم باید؛ آنکه هیچ نام ونشانی از این سپید پوش خردمند در آن نقش نبسته وهیچ نشانی از غرور ملتی چنین بزرگ در آن هویدا نیست!

تاریخ زندگانی زرتشت نیز به مانند بسیاری از پیامبران مشرق زمین در هاله ای از افسانه و تردید است به خصوص آنکه دیرینه ترین قدمت نیز در میان پیامبران را دارد.

در اوستا کتاب سپندینه(مقدس) زرتشتیان نیز اشاره ای به زندگانی وی نشده است، پراهمیت ترین بخش اوستا نیز همان "گاتها" است که سروده های اشوزرتشت در آن است و کامل به جناب ایشان تعلق دارد وسایر بخشها مانند یسنه، یشت ها، ویسپرد، خرده اوستا، وندیداد شامل تفاسیر آئین زرتشت، احکام و برخی روایات تاریخی از عهد ساسانیان است، برای نگارنده این فرصت وجود داشته که از موبد "بهزاد نیک دین" موبد زرتشتیان اصفهان بشنود که برخی احکام وارد شده در وندیداد تنها وابسته به کاهنان وموبدان دودمان ساسانی بوده که با زیاده روی درآن بساط حکومتی شدن این آئین پاک آسمانی را فراهم کردند تا اندک اندک امپراطوری پرشکوه ایرانی با آن همه هیمنه و گستردگی از درون بپوکد و با حمله ای سرنگون گردد.

اما در میان همه نقل ها وگفتارها از احوال، منش و روش اشوزرتشت به اندکی خلاصه می کنیم:

زرتشت سومین فرزند از خاندانی ایرانی در "ارمیه" بخشی از ارومیه امروزی وبه استناد عده ای در "ری" دیده به جهان گشود. پدرش، "پورشاسپ" در همان دوران نیز وارسته و نیک پیشه بود زرتشت جوان آئین مردمداری نیک منشی را از پدر آموخت و به خواهندگی مادرش "دغدو" به کشاورزی در کنار پدر پرداخت. او برنا بود و سخت کوش، گفته اند بسیار کنجکاو بود ومدتها در مزرعه کشاورزی برزمین می نشست و زیر تابش آفتاب به آفرینندگی جهان می اندیشید.بر حال مردمان روزگارش قصه می خورد، قومی آفتاب و صاعقه و آفرینش های طبیعی  را می پرستیدندو گمراه بودند، دیگرانی، حیواناتی چون گربه و جغد را ستایش می کردندو برخدایان دروغین خود قربانی میبستند، می پنداشتاند آبادانی زمین و حاصلخیزی مزرعه در خواست این خدایان است و برای خشنودی آنان هر کاری میکردند.

اما زرتشت جوان به خوبی میدانست که آنچه شایسته ستایش است یکتاآفریدگار اینان است نه آفرینش های او.

روزی خطاب به "جاماسب" (از شاگردانش و خاندانهای اصیل ایرانی)می گوید: کوری این مردمان مرا اندوهگین کرده کاش راهی باشد تا بدانند، تا بخوانند،  تا بفهمند، وچنین بود که زرتشت نیک سیما در سن سی سالگی برگزیده اهورامزدا برای رهنمونی مردم شد.گفتار و منش زرتشت فرزانه چنان کشش و خوش برجان مردم نشست که مغان و شاهزادگان حضورش را به زیان قدرت خود دانستند وچند بار جان نازنینش را تهدید نمودند تا اینکه در سن 42 سالگی تصمیم به مهاجرت به خاور(شرق) گرفت ودر آنجا با "هوتوسا" ازدواج نمود و "کی گشتاسپ" پادشاه بلخ رانیز به این دین هدایت کرد. در آنجا زرتشت پیروان فراوانی یافت، آئینش سرتاسر "ایران ویج" راپیمود و آزاده گان بسیاری را به خود خواند.

زرتشت سه پسر و سه دختر داشت  ودر سن 47 سالگی به هنگام ستایش اهورامزدا در "آدریان"( آتشکده) توسط کینه توزی به نام "تورابراتور" کشته شد.

از خردمندی و بزرگمنشی زرتشت حکایت ها به رشته تحریر در آمده است، اگر چه برخی آمیخته با افسانه است اما برای روشن شدن تنها بخشی از آموزه های راستین این مرد پارسی حکایتی که سبب گرویدن کی گشتاسپ پادشاه بلخ به آئین زرتشت شد را نقل میکنم:

آورده اند که کی گشتاسپ پادشاه، فرستاده ای نزد اشو زرتشت فرستاد تا او را به قصرش بخواند، زرتشت پیامبر در میان حلقه دوستان و شاگردانش پیام را دریافت و همان زمان بسوی کاخ به راه افتاد هنگامی که رودرروی کی گشتاسپ قرار گرفت پادشاه از شاعران و عقلای دستگاهش خواست تا وی را بیازمایند به همین منظور رو به زرتشت کرد وگفت:

شوند(سبب)آتش در آئین تو چیست؟

زرتشت که نور پیامبری به چهره اش تابناکی و زیبایی ویژه ای بخشیده بود، با لباس سراسر سپیدی که هم اکنون نیز موبدان برتن می کنند رو به کی گشتاسپ کرد وگفت: آتش نماد خروشندگی است ونماد گذران است،آن هنگام که شعله می کشد آن انتها چیزی خاکستر میشود تا بدانی هرچه بخروشی و سر برآوری روزی آرام وخاکستر خواهی شد! تا بدانی اگر خروشی هم نکنی، از خاکستری که غرور زبانه کشیدن داشت هم کمتری!

سپس دستش را با آرامشی که حاصل گرمای قلب آسمانیش بود بالا آورد وگفت:

آتش همواره رو به بالاست، سوزناک است وسربلند، حتی اگر آتش را رو به پائین نگه داری شعله اش همچنان رو به بالا زبانه میکشد تا بدانی جایگاهت کجاست و به کجا باید زبانه بکشی!

آتش نور است، راه رانشانت می دهد، جسم ترسان و لرزانی که در تاریکی می هراسد با روشن شدن و آمدن نور آتش جرات میگیرد، بدون نور حتی اگر راه را هم بدانی شهامت پیمودنت نباشد!

آتش گرماست ،خوی آدمی با گرما آمیخته است در سرما یخ می زند وجان می دهد اما در گرما می زید، بر گرما غذا می پزد و میخورد.هرم گرمای آتش را تاکنون در صورت سرد ودستان یخ بسته ات احساس کرده ای؟

آتش پاک است و پاک کننده، کدام انگیره(آلودگی)است که در آتش پاک نشود؟ آب را ببین به مشتی خاک می آلاید، خاک راببین به مشتی زباله رنگ میبازد، هوا را ببین به گردو غباری چهره در هم میکشد، اما این تنها آتش است که با شعله های افروخته اش هر ناپاکی را پاک وهر آلودگی را از بین می برد.براستی در میان3  داده اهورایی دیگر(آب،خاک،هوا) کدامیک فروزندگی، نورانیت، گرما وخاصیت آتش را دارند؟

اما بدان که با همه اینها بهدینان من هرگز آتش را نپرستیده و نمی پرستند، آنان آذر اهورایی را مانا واز "امشاسپندان" میدانند و در برابرش اهورا مزدا را می ستایند، آتش" قبله" است نه "خدا"...

بعدها سیاوش، پاکبازی که گناهکار می خواندندش، برای ثبات بیگناهیش از آتش گذشت تا اگر آلوده بود در آنجا بسوزد وگرنه سلا مت به در آید و سیاوش سالم و شاداب از میان شعله های آتش بیرون آمد تا همگان بدانند این جوان خوش قامت آریایی هرگز دروغ نگفته و خیانتی نکرده است.

دیگر پیامبران بزرگ پروردگار نیزمانند ابراهیم هنگامی که در آتش کین "نمرود" می افتد آتش بر وی گلستان می شود، "یهوه"خدای یهودیان نخستین بار در طورسینا به هیبت آتش با موسی سخن میگوید وما مسلمانان نیز برگرفته از کتاب مقدسمان "قرآن" خداوند را نور آسمانها و زمین میدانیم و بارها خوانده ایم "والله نورالسموات والارض".

به هر روی ایرانیانی که امروز به قامت هر آئینی گرویده اند از کلیمی و آشوری و سنی مذهبان مسلمان و شیعیان همه و همه گذشته خود را پاس می دارند و بر اجداد زرتشتی خویش می بالند. هر چه باشد بزرگترین مردان تاریخ شهریاری این ملک بی مانند، کوروش بزرگ و داریوش بزرگ، بوذرجمهور واردشیرو مانی و.. همه از دل این آئین و مسلک سر برآورده اند. ودر هیچ کجای این مهد کهن آثاری باستانی و تاریخی نمی توان یافت مگر آنکه کنارش آتشکده ای یاری رسان پادشاهان آنجا بوده باشد.

"یزد" یا همان "ایساتیس" که دومین شهر کهن جهان خوانده می شود بیشترین هازمان(اجتماع) امروز زرتشتیان را در خود جای داده و آتش "بهرام" آن، بیش از 800 سال پایدار و پابرجا روشن مانده است و موبدان بسیاری از فروزندگی آن پاسداری کرده اند.

در پایان به "شادمانی فروهر اشو زرتشت" بخشی از گات ها (سروده های خود پیامبر) را با هم می سرائیم:

ای خداوند جان وخرد من و یارانم با منش نیک به تو روی می آوریم تا از داده های تو که بهره راستی و داد (اشا) است، برخوردار گردیم، ازتوان تن و نیروی روان بهره مند شویم و به آرامش و آسایش برسیم.

منش نیک و راستی و داد را که والا فروزه های خداوند جان وخردند، می ستایم و با راهنمایی آنان سروده هایی را می سرایم "که پیش از این کسی نگفته و نشنیده باشد."

پس به نیایش برخیزید، به سروده های من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید، تا آرامش و آسایش را به جهان بازگردانیم ونیروی خلل ناپذیر شهریاری اهورایی (خشترا) را در جهان استوار کنیم.

تا آنجا که توان دارم برای گسترش آئین راستی و گروش مردمان به منش نیک، کوشا خواهم بود.

به خوبی می دانم که در این کوشش، نیروی خلل ناپذیر شهریاری، یارو یاور من است، همچنین به نیکویی آگاهم که داده های اهورایی از آن کسانی است که بدون چمشداشت در راه خداراستی کار می کنند.

 اوستا، گات ها، اهنودگات، یسنای 28

    

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386  |
 باز خوانی یک نامه

باز خوانی یک نامه

 

چند سال پیش حدود سالهای 81 ،82 هنگامیکه دکتر رضا خاتمی دبیر کلی مشارکت را بر عهده داشت در دو سه نوبت تبادل نامه ای بین ایشان در مقام دبیر کل حزب و حبیب عسکر اولادی همتای وی در موتلفه صورت پذیرفت و در آن تبادل نامه ها عقاید دو حزب مورد کاوش و نقد دو طرف قرار می گرفت.در این "مناظره مکتوب" دوطرف از دو جایگاه همطراز( دبیر کل) به تبادل عقاید می پرداختند. آن روز به عنوان یک هوادار فکر نمی کردم که چند سال بعد موعدی فرا برسد که مجبور باشیم  آقای حبیب عسکر اولادی را برای جناب گرامی مقدم الگوبدانیم که در فرهنگ تحزب که الفبای آن رعایت ساختار تشکیلاتی است شما در جایگاه سخنگوی اعتماد ملی مخاطب شما هم باید همتای شما در مشارکت باشد نه عالی ترین مقام حزب! نامه شما فارق از محتویات آن باید خطاب به دکتر نعیمی پور مسئول کمیته اطلاع رسانی نوشته می شد نه دبیر کل حزب...

باور بفرمائید برای خود من نیز گفتن این کلمات سخت است آنهم خطاب به نماینده اصلاح طلب مجلس که در نامه اش نگران فرهنگ تحزب در کشور است!

در هر صورت این نامه مکتوب گشت تا بار دیگر ابتکار عمل برای آغاز یک بازی سیاسی تخریب کننده دست اعتماد ملی ها باشد! تا دیروز اگر انتقادات شفاهی، غیر رسمی و عموما" غیر علنی بود امروز اعتماد ملی آن را رسما" مکتوب علنی و رسانه ای نمود.

آغاز رسانه ای کردن این اتهامات امتداد همان فاصله گرفتن از جبهه اصلاح طلبی برای کسب کرسی های قدرت است تنها با این تفاوت که قبلا مذاکرات پشت پرده، سازشکارانه و مخفی بود و امروز علنا برائت از اصلاح طلبی صورت می گیرد!

جالب آن است که طراحان نامه مدعی محرمانه بودن آن هستند و طبق اظهارات گرامی مقدم فقط خودش و مهدی کروبی از آن خبر دارند در حالی که متن نامه را خبرگذاری فارس، خبرگذاری طبع دل احمدی نژاد منتشر میکند و سیمای ضرغامی هم در بخش خبری 20:30 همان شب بخش هایی از آن را می خواند و با نویسنده آن نیز مصاحبه می کند!

اگر نامه واقعا درون مجموعه ای است و بنا بر محرمانه بودن آن بوده، می توانست به راحتی از کانال همکاران ایشان در مجلس که عضویت مشارکت را هم دارند مانند وفا تابش به حزب می رسید. یا اصولا همانطور که زمانی قمی و دکتر اطاعت در دهمین کنگره مشارکت شرکت کردند مستقیم آن را به اعضا می سپردند تا خوراک تبلیغاتی جبهه ضد اصلاحات نشود!

اما نظر شخص من این است که که این نامه بنای محرمانه بودن نداشته، بلکه اتفاقا باید کاملا علنی طرح میشد تا با پاسخ متقابلی که جبهه مشارکت خواهد داد این روند فرسایشی، ائتلاف شکن و اصطکاکی هر چه بیشتر زمینه حذف نیروهای این حزب را در انتخابات آینده فراهم و در حین این درگیری های علنی، عده ای بیرون گود در خفا و پشت درهای بسته تائیید صلاحیت چند نفر را بگیرند.

هدف دیگر طرح علنی این اتهامات می تواند تاثیر گذاری بر فضای ائتلافی باشد که بدون اعتماد ملی با حضور جریان های عمیق و ریشه داری مانند کارگزاران، مجمعتین، سازمان مجاهدین، انجمن های اسلامی و...شکل گرفته و ایجاد فشار بر مشارکت برای سپردن کرسی های خود در آن ائتلاف به دیگر اعضاست.

وگر نه صادقانه باید گفت که کل نامه حرف تازه ای برای گفتن نداشت همه تکرارهمان حرفهای گذشته و تکرار همان اتهاماتی بود که پیشترها از زبان مهدی کروبی و دیگر اعضا مطرح شده بود، متن نامه نشان می دهد که صرفا جهت سلبی داشته و پس ازطرح بهانه ها و انتقادات، حتی گامی به پیش، طرح جدیدی یا پیشنهادی تازه هم برای برون رفت از وضعیت فعلی ارائه نداده است.

جمع بندی کلی از نامه یعنی

1. نگارش آن ازسوی سخنگوی حزب به دبیر کل حزب دیگر

2 .شیوه علنی کردن آن با ژست مخالف علنی بودن

3.لحن طلبکارانه به کار رفته در نامه که گویی تمام عامل شکست اصلاحات جبهه مشارکت بوده و بس، وآنان در هیچ برنامه ای شرکت نداشته و یا خود صاحب طرح و تئوری بهتری بودند یا عباراتی نظیر مرید شاخه جوانان و...

4.شرایط ،موقعیت و زمان طرح نامه

ادعای این حزب را واقعا با تردید جدی مواجه می کند.

آنان که در متن فعالیت های حزبی این دو تشکل هستند به خوبی می دانند که واقعا اختلاف "اعتماد ملی" و"مشارکت" یک سری رفتارهای گذشته و اقدامات انجام شده در سالهای اصلاحات نیست، بلکه تفاوت در نگاه آنان به قدرت،ابزاررسیدن به آن، شیوه استفاده از اهرم های اعمال قدرت برای تحقق خواست مردم و پایبندیشان به اصلاحات برای پرداخت هزینه های این مسیر مردافکن است، نه آنطور که گرامی مقدم آنها را محدود به گذشته و خلاصه در چند طرح مثل استعفا و تحصن می کند.

اختلاف امروز نتیجه تفکر امروز و اندیشه فعلی حاکم براین دو حزب است نه نتیجه ارادت جوانان حزب به دکتر خاتمی و سخنان ایشان!

پس ملاحظه می فرمائید که در این نامه حتی به بنیان اندیشه های متفاوت بین این دو حزب هم اشاره نشده بلکه صرفا نبش قبر کردن گذشته ای است که با آن فقط و فقط می توان  جناب جنتی را برای رد صلاحیت تحریک کرد وبس!

از آنان که هنوز برای اندیشیدن حرمتی قائلند و سلول های خاکستریشان رابه قمار تعصب و خود برتر بینی نفروخته اند می پرسم:

آیا براستی این نامه تذکری درون مجموعه ای، نقدی منصفانه وپندی خیرخواهانه برای بازنگری در برخی رفتارهاست یا چراغ سبزی به شورای نگهبان برای رد صلاحیت؟ یا چشمک به نهادهای دیگر حاکمیت برای ارزان تر کردن برخورد با این حزب و ترساندن آنان از به قدرت رسیدن مجدد این جناح؟

حضرت حافظ، درود بر روح بزرگت باد که سروده ای:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن!

 

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در شنبه بیست و چهارم آذر 1386  |
 بیانیه شاخه دانشجویی جبهه مشارکت ایران اسلامی خراسان جنوبی به مناسبت روز دانشجو

شماره ۲

تاریخ: ۱۶/۹/۸۶

موضوع:

بیانیه شاخه دانشجویی جبهه مشارکت ایران اسلامی خراسان جنوبی به مناسبت روز دانشجو

 

16 آذر ماه هر سال یاد آور خلق حماسه ای است که برای نخستین بار جمعی از دانشجویان دفتر انجمن اسلامی دانشگاه تهران در اعتراض به نقض حاکمیت ملی و اعتلای استقلال کشور به مخالفت با دولت کودتایی "زاهدی" در سال 1332 پرداختند و رژیم پهلوی نیز با وقاحت هر چه تمام تر به سرکوب دانشجویان معترض پرداخت و نتیجه آن به یادگار ماندن 3 شهید دانشجو( شریعت رضوی، قندچی، بزرگیان) از آن واقعه است.

پس از آن جنبش دانشجویی همواره در برهه های حساس تاریخی و سیاسی کشور تاثیر گذار و نقش آفرین بوده که پیروزی انقلاب اسلامی ایران بی شک یکی از آن تاثیر گذاری های بسیار مهم در کنار سایر طبقات جامعه می باشد.

پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی و تاکید امام راحل مبنی بر ادامه فعالیت های دانشجویان با پیشنهاد نام "تحکیم وحدت" از سوی ایشان، این جنبش روحی تازه و حیاتی نو به خود دید. در این میان، این دولت های پس از انقلاب بودند که هر یک به فراخور نوع نگاه و میزان اعتقادشان به دانشجو و دانشگاه بساط نقش آفرینی و تاثیر گذاری این طبقه روشنفکر را آماده می کردند.

امروز با گذشت قریب به 2/5 سال از عمر دولت نهم و نگاهی به وضعیت فعلی دانشگاههای کشور به خوبی می توان نسبت به نوع نگاه دولتیان امروز و میزان اعتقادشان به فعالیت های دانشجویی پی برد.

در اولین ماههای پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد زمزمه هایی مبنی برتصفیه و پالایش اساتید دیگر اندیش و دارای گرایش اصلاح طلبی در دانشگاهها که بعد تحت عنوان " ضرورت انقلاب فرهنگی دوم" در کلام متولیان این امر و شخص رئیس دولت مطرح شد به گوش رسید.

اتفاقی که بعدها جامه عمل به خود پوشاند ومنجر به حذف اساتید برجسته ای مانند: حجت الاسلام دکتر کدیور، دکتر سمتی، حجت الاسلام دکتر مجتهد شبستری و… گشت. بعدها چهره های فرهیخته دیگری از اساتید دانشگاه ها با حکم بازنشستگی زود هنگام و پیش ازموعد مواجه وعده ای نیز با تدابیری برای حداقل ارتباط با دانشجویان تعلیق یا با کاهش ساعات تدریس مواجه شدند.

برخورد سیاسی و نگاه ابزاری به دانشگاه ومقوله علم تا آنجا در دولت نهم پیش رفت که وزیرعلوم در نطقی خواهان لغو بورسیه های تحصیلی اساتید به خارج ودر عوض تحصیل آنان در قم شد! سالی بعد رئیس دولت اصولگرای نهم در همایش " بسیج اساتید دانشگاههای کل کشور"در مشهد تیمی از آنان را مامور تدوین برنامه پنجم توسعه کشور نمود و عملا با نگاهی سیاسی سرنوشت 5 ساله کل کشور را به اساتیدی از یک طیف فکری وسیاسی خاص سپرد وده ها نخبه، مدیرباتجربه و برنامه ریز دیگر را از اعمال نظر برای مملکت باز داشت.

اقدام دیگری که در اولین روزهای به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد رخ داد، لغو برنامه "انتخابی بودن روسای دانشگاها " بود. دولت اصلاحات افتخار آن را داشت که با نظریه " سپردن دانشگاه به دانشگاهیان" و اعتقاد به توانمندی آنان در اداره آن، از دخالت دولت در کانون علم واندیشه جلوگیری کند و با انتخابی کردن روسای دانشگاهها توسط اساتید هر دانشگاه، قیومیت دولت را از دانشگاه بردارد. اقدامی مدنی و دموکراتیک که می رفت در کل کشور به یک رویه تبدیل شود. اما در دولت نهم با کمال تاسف این استقلال عمل از دانشگاههای کل کشور حذف و بار دیگر دانشگاه به نهادی انتصابی و وابسته به دولت تبدیل شود.

انتصابات دردانشگاه نیز به گونه ای است که عملا جانبداری دولت از یک طیف فکری خاص و محدود را القا ودر دراز مدت می تواند آثار سوئی مانند تقابل حوزه و دانشگاه را در بر داشته باشد.

شاهد بزرگ دیگری بر جفای دولت مهرورز نهم در حق دانشگاهیان نظام بودجه ریزی برای دانشگاه ها در دو دوره بودجه ریزی ( سال های 85 و 86) این دولت است. علی رغم افزایش بی نظیر قیمت نفت تا مرز 100 دلار ودرآمدهای کلان کشور، افزایش تک رقمی بودجه دانشگاهها در هرسال ( حتی کمتر از متوسط نرخ تورم در همان سال) و تلاش در جهت انقباضی نمودن فضای دانشگاهها خود گوینده بسیاری از مشکلات است. کافی است در همین زمینه فقط به افزایش بیش از 100 درصدی اعتبارات حوزه علمیه قم و افزایش تصاعدی بودجه برخی نهادهای انتصابی و وابسته مانند صداو سیما و شورای نگهبان نگاهی بیاندازیم .

این رویه کار راتا بدان جا کشانده که هنوز چند ماهی تا پایان سال مانده اکثر دانشگاههای کشور نیازمند شدید تزریق بودجه مجدد و روسای کل دانشگاهها در نامه ای ازرئیس جمهور می خواهند برای سر پا ماندن این نهاد مقدس متمم بودجه به مجلس ارائه کند.

طبیعی است در چنین شرایطی آنچه در میان سیاست های اشتباه متولیان دانشگاه قربانی می شود ساحت علم وتولیدات علمی و رونق پژوهش و نوآوری است . در چنین شرایطی است که دولت بر آن می شود به جای توانمند سازی دانشگاهها و رفع سوء مدیریت از این نهاد با پاک کردن صورت مسئله ودر اقدامی دستوری جهت جلب آراء، فقط و فقط به افزایش بی رویه و فاقد برنامه ریزی شده جذب دانشجو  بپردازد،

بدون آنکه برنامه و تمهیدی برای پربار کردن فضای علمی و فرهنگی دانشگاه و یا حتی تسهیلاتی مانند برخورداری از خوابگاه و… داشته باشد. آنچه این روزها در غالب اعتراضات صنفی میگنجد خود بیانگر این حقیقت است.

سیاست های غلط و آسیب زننده دولت اصولگرای نهم تنها محدود به اساتید و دانشگاه نشد، برای اولین بار در تاریخ دانشگاههای ایران، راه یافتگان به دوره تحصیلات تکمیلی این کشور که به لحاظ علمی در سطوح بالاتری از سایر همکلاسی های خود بودند با پدیده بدیع و دولت ساخته "ستاره دار شدن" مواجه گشتند. آن چه در این طرح مد نظر طراحان تئوری "یکدست سازی دانشگاهها" مطرح بود، جلوگیری از ارتقا و ادامه تحصیل دانشجویانی بود که به لحاظ علمی صلاحیتدار اما سلیقه سیاسی متفاوت از حاکمان دولت نهم داشتند. پروژه ای که با سه ستاره شدن( ممانعت از تحصیل) دوستاره شدن ( تعهد کتبی و تذکر) و تک ستاره شدن ( تذکر برای عدم فعالیت های اجتماعی و سیاسی در طول دوران تحصیل) خود را نشان داد و دهها جوان مستعد و پرانگیزه کشوررا که بالاترین سرمایه هر کشوری است، از ادامه تحصیل بازداشت.

اقدام دیگر دولت اصولگرای نهم در تقابل با فضای آزاداندیشی، انحلال دستوری "انجمن اسلامی دانشجویان" در دانشگاههای کشور و پلمپ دفتر تحکیم وحدت بود. برخوردهای سنگین و خارج از عرف قضایی و حقوقی با دانشجویان فعال مطبوعاتی و سیاسی دانشگاه، صدور برخی احکام اخراج و تعلیق از تحصیل و احضاریه های متعدد به کمیته انظباطی همه و همه فضای امنیتی و پلیسی جدید را بر دانشجویان چنان محدود ساخته که حتی فعالان فرهنگی و هنری دانشگاه نیز با آن دست به گریبانند.

در چنین شرایطی جبهه مشارکت ایران اسلامی منطقه خراسان جنوبی ضمن تاکیید مجدد برتمام حقوق صنفی، علمی و سیاسی دانشجویان با هر نگرش و نگاه اعتقادی، باز شدن فضای فکری و رونق اندیشه ورزی در دانشگاه را "حق مسلم " دانشجو می داند و معتقد است آنانی که در دوره اصلاحات مخالفتشان را با دیگر اندیشی وآزادی های سیاسی دانشجویان با خلق حادثه شوم 18 تیر 87 که منجر به شهادت یک دانشجو و ضرب و جرح صدها دانشجوی دیگر کوی دانشگاه تهران شد، نشان دادند هرگز نمی توانند پاسبان مناسبی برای تکریم علم و پژوهش ومدیریت کارشناسانه در دانشگاه باشند، لذا بار دیگر ضمن تاکید مجدد بر عدم دخالت دولت در نهاد دانشگاه و اعتقاد به استقلال علمی و مدیریتی این نهاد وابرازهمدردی با خانواده همه دانشجویانی که در این مدت قربانی تنگ نظری جناح حاکم شده اند، از مدعیان مهرورزی و عدالت گستری می پرسد: آیا در سالی که به نام اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شده است، برگذاری انتخابات هشتمین دوره مجلس در 24 اسفند ماه ( 5 روز تا آغاز سال نو) و در شرایطی که مجموعه  اساتید و دانشجویان دانشگاههای کل کشور در تعطیلی برای سال جدید به سر می برند، جز اقدامی برای خلع ید کردن از فعالین دانشگاهی برای تاثیرگذاری بر سرنوشت کشور است؟

جز کاستن از نقش علمی و روشنگرانه دانشگاهیان در انتخابات آینده در شرایط حساس بین المللی فعلی است؟

شاخه دانشجویان جبهه مشارکت خراسان جنوبی از مجریان و ناظران انتخابات پیش رو می پرسد: براستی اصولگرایان برخوردار از قدرت بی حدو حصر حاصل از حاکمیت یکدست را چه شده که زمان برگزاری انتخابات مجلس را به هنگامی موکول می کند که دانشگاهها تعطیل، دانشجویان در خانه ها و بدوراز نهادها، مطبوعات وانجمن هایشان ومردم نیز در تدارک فراهم کردن جشن سال نو هستند و پس از آن نیز تعطیلات طولانی مدت سال نو فرا می رسد؟

 

 

والله علیم بذات الصدور

 

شاخه دانشجویان جبهه مشارکت ایران اسلامی- منطقه خراسان جنوبی، پائیز1386   

 

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در جمعه شانزدهم آذر 1386  |
 از سرافرازی تا خواری

از سرافرازی تا خواری

 

امام خمینی در وصف تاریخ جمله ای دارد که من بسیار می پسندم: "تاریخ معلم انسانهاست." این حقیقت بیانگر آن است که بخشی از تاریخ اگر چه غرور آفرین، هویت بخش و پرافتخاراست ( بخصوص برای ما ایرانی ها ) اما بخش دیگرآن جز افسوس و انگشت حیرت بر دهان گزیدن چیزی ندارد و آن بخش نخست اگر عزت آور است، این بخش عبرت آور است و درس آموز!

بخصوص اگر مروری بر نهضت مبارزات یکصد ساله این مردم برای به کرسی نشاندن آزادی و عدالت و برقراری حاکمیت ملی  داشته باشیم . یکی از وقایع تاریخی که به نظر من بگونه ای دیگر اما درست با همان کارکردها و نقش ها دوباره در حال نطفه بندی و جان گیری است و می رود تا اصالت کل یک جنبش مدنی (اصلاحات) را به مخاطره اندازد همان باز تولید دوباره  خود برتر بینی، تکبر و توهم قدرت و در یک کلام، حلول نوعی روح خودکامگی مدرن! در دل نهضتی است که می آید تا پنبه خودکامگی رابزند و دموکراسی را حاکم کند.

در برقراری ارتباط با اینان نه می توانی از مباحث تئوریک مدرن و گفتمان روشنفکری حرف بزنی که اگر به نفعشان باشد قبول می کنند وگر نه به برقراری ارتباط با بیگانگان متهم می شوی ، برانداز می خوانندت و در یک کلام خواهند کوشید با تخریبت و مبرا دانستن خویش ازدامان این مباحث در نهایت جواز تائید صلاحیت خود را بگیرند، آن گونه که این روزها می کنند و نه تو مانند آنان چنان برق قدرت چشمانت را فریفته است که حاضر باشی گاه و بیگاه نزد هر نامحرم سینه چاک کنی و دامن بدرانی تا جریان ضد اصلاحاتی که نه چشم دیدن تو و نه او را دارد از این آب گل آلود شده بین شما ماهی های لذیذ خود راصید کند!

لذا نمی دانی برای کسانی که تمام هویت، اعتبار و شخصیت خود را از پروسه اصلاح طلبی گرفته اند اما امروز عامدانه و آگاهانه بر رفتار گذشته خود خط قرمز می کشند وحتی اگر برآید آن را انکار میکنندو می کوشند با پاک کردن این هویت جمعی جدید، نقابی نو برای ورود به شطرنج قدرت برچهره زنند چه کنی؟

حال تصور کن اگر این سوی خیمه هم انسان هایی مانند آنان کم حوصله، لج باز وهتاک می بود، دیگر چه بر سر اصلاحات با این مخالفان زیرک که میکروسکوپی وقایع را بزرگ ودرگیری را تشدید می کنند می آمد!

چیزی که اقتدار گرایان هنوز نتوانسته اند با هزاران تحریک و تشدید اصلاح طلبان پیشرو را وارد این دوئل دوسر مرگ کنند.

به یاد دارم در دهمین کنگره جبهه مشارکت وقتی جوانی با صداقت خاص لری از دکتر میردامادی خواست فکری به حال این گلوله های آتش برخواسته از منجنیق سبک سری و انتقام جویی کند دبیر کل با طمانینه خاصی پاسخ داد که ما اصل سوال و صورت قضیه را قبول داریم اما عزیزان جوان مشارکت، این را بدانید در مبارزات سیاسی صرفا" ایستادگی، مقاومت و بر آرمانها راسخ ماندن در برابر جناح مقابل کل قضیه نیست گاهی هم باید ایثار کرد، گاهی هم باید از حق پاسخگویی خود گذشت، گاهی هم باید خون دل خورد و هیچ نگفت که این رسم مبارزانی است که از متوسط جامعه به بالا و با نخبگان سرو کار دارند است.این گفتار پیوسته دبیر کل که تجربه سالها مبارزات سیاسی و جانکاه وی بود چنان بر دل نشست که در آن دیر هنگام صدای کف زدن اعضا ی حاضر سالن را پرکرد.

امروز هم که از پس دهها مقاله اهانت بار و دهها سخنرانی مستبد شادکن! وقتی پی نام و عناوین این اندک جماعت نق نق زن می گردی جدای از چند نفری که ظرفیت رشد داشتند و توانستند در بازی قدرت جایگاه و شان خود را تشخیص دهند باقی کسانی هستند که یا باید نامشان و پیشینه شان را از بایگانی تاریخ در آوری یا جوانانی که آرزو بر آنان عیب نبوده و هم جویای نامند و هم جویای نان!

آنان که در دیروز بلوای اصلاحات ودر کوران مبارزات افتخار آفرین مردمسالارانه برای این دیار، یک بار گرد دادگاهای تفتیش عقاید دامانشان را نگرفت، یک روز زندان نکشیدند، یک بار بازجویی نشدند، یک بار مردانه پای حرکتی مسالمت آمیز برای تحقق دموکراسی در وطنم نایستادند، اگر استعفایی دادند و اگر تحصنی هم کردند امروز زاری و ندبه می کنند تا از سر تقصیراتشان بگذرند و با ژست اعتدال و میانه روی، آهسته می رفتند و آهسته می آمدند تا مبادا گربه شاخشان بزند، در پایان بازی هنگامی که داور صوت پایانی را زد، تازه دیدند ای عجب ! بازی تمام شد و ما هنوز نیمکت نشینیم! این چنین بود که بازیکنان ذخیره هنگامیکه تیم اصلی اصلاح طلبی را از مردان زخمی و مجروح از ضربات پیاپی اقتدارگرایان مشاهده کرد دیگر تاب نیاورد به جای آنکه بانگ اعتراض به داور برآورد که چرا عادلانه صوت نزدی؟ و منصفانه قضاوت نکردی؟ بنای غرغر بر بازیکنان خودی نهادند و چندی نگذشت که خبر آمد به دیدار و تجلیل از داور هم شتافته اند تا در دور جدید بازی نیمکت نشینان ذخیره هم به میدان بیایند و توپ بازی کنند!

هر چند برای عموم مردم این سرزمین مشخص نباشد که با چه سیستم و با  تاکتیکی بازی خواهند کرد، چه تکنیکی برای  دفع حملات رقیب دارند؟

 چگونه خود می خواهند بر حریف حمله کنند؟ راستی نکند میانه روی کنند و ترجیح دهند بازی مساوی تمام شود!؟ راستی اگر رقیب آنها را متهم به بازی تند( بخوانید افراطی) کرد حاضرند گل خودی بزنند؟ آخر تا کنون چند گل خودی زده اند که نیمکت هواداران رقیب را خوشحال کرده است! از همه که بگذریم نکند مدعیان لابی و گفتگوهای پشت پرده از قبل با داور و رقیب سر نتیجه به تفاهم رسیده باشند؟

 بماند که اگر کاپیتان پیر تیم مجروح شود یا به هر دلیلی بازی نکند دیگر این تیم تازه کارجمع کردنی نیست!

باید ماند و این نوع اصلاح طلبی را هم دید...

کرنش، جهت دور خیز برای پرش به کاخ پاستور نشان میدهد که آیا براستی اگر سکان کشتی موج زده و هر 9 روز یک طوفان دیده اصلاح طلبی به دست اینان می بود چه راهبردی برای به سلامت نشاندنش داشتند؟

آیا اصلا این کشتی می توانست 8 سال درنوردد و تا همین جا هم بیاید؟

پاسخ این سوال به گمانم کاملا روشن است...

از آنچه این روزها در اطراف ما می گذرد نباید ساده گذشت؛ چقدر باید مرهون الطاف خدایی بود که حقیقت و جوهره وجودی انسان ها را به هم می شناساند، به نظرم این روزها با همه اتفاق های عجیب و غریبش، ناخوانده و غیر قابل پیش بینی اش، جفاها و مرارت هایش هر کدام چندین واحد دانشگاهی  ودرس آموزی است. بر سر کدامین کلاس می توان "وجود" مردان مدعی پای بندی به عقیده سیاسی تا پای جان را شناخت؟

کدام تخته سیاه این چنین زیبا نقش واقعی مدعیان اخلاق و دین باوری وشرافت زادگی را به نمایش می کشد؟

 باید جبهه شکر بر آستان الهی سائید که نه حتی در موسم انتخابات که همینک نیز می توان همراهان واقعی، مردان صبورو مبارزان بی هوس را از دلشیفتگان قدرت، گوشه خزیدگان چموش و همگامان فرومایه تشخیص داد.

 

به قول ابتهاج:

 

گردنی می افراشت!

سرش از چرخ فراتر میرفت!

آسمان با همه اخترهاش

بوسه می زد به سرانگشتش!

سکه خورشید

 بود در مشتش...

 یک سرو گردن،

گاه

نه کم از فاصله کیهانی است.

وز سرافرازی تا خواری

جز یک سر مو فاصله نیست.

او سری خم کرد

و آسمان، با همه اخترهایش،

دورشد از سر او!

    

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در پنجشنبه یکم آذر 1386  |
 
 
بالا