تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی برای مباحث بنیادین ملی
خدایا مراازهمه فضایلی که به کارمردم نیاید محروم ساز
 

 

زنده باد اصلاحات، زنده باد مشارکت...

 

 

ما اصلی ترین وجه اصلاحات در ایران را ، تثبیت و تحکیم پایه های مردم سالاری و مبانی دموکراتیک نظام جمهوری اسلامی می دانیم و معتقدیم هر سیاست و اقدامی که جمهوری اسلامی را از محتوای دموکراتیک خود، به سمت یکه سالاری و فردمحوری سوق دهد، مخالف آرمان های انقلاب اسلامی است وباید با آن مقابله کرد

 

بخشی از پیش نویس بیانیه دهمین کنگره جبهه مشارکت ایران اسلامی

 

 

انسان موجودی انتخابگر است و هر کس در مسیر زندگی خود، در عرصه های مختلف ناگزیر از انتخاب و گزینش، چیزی را می پذیرد تا بدان دست یابد آنچه مهم است گزینش آگاهانه ،آزادانه و متعهدانه ای است که انسان ها ، اگر آگاه و آزاد برمی گزینند، باید در قبال این گزینش خود تعهد هم داشته باشند و متعاقب آن هزینه های این انتخاب را از جان و دل بپردازند، ضمن اینکه پیش از همه اینها در وجدان و دل خود آرامش و حجتی کامل پیرامون این انتخاب خود داشته باشند

پس از ورود آگاهانه ام به عرصه سیاست و انتخاب منش اصلاح طلبی بعنوان یگانه را ه توسعه درون زا برای بسط حاکمیت ملی- یکی از گزینش های مهم و قابل افتخار خود را، انتخاب "جبهه مشارکت" به عنوان حزبی پیشرو تمام قد و مدرن که در تمام عرصه ها حرفی نو برای اداره کشور دارد است می دانم .به حمد الله میدان انتخاب احزاب مدعی اصلاح طلبی هم تنگ و محدود نبود.

از این رهگذر به فراخور خود بی مهری ها و در موردی هم رد گزینشی داشته ام که جدای آنکه بخشی کوچک ازهزینه هایی است که باید پرداخت،به تعبیر دکتر کدیور: آن ها را به پیش گاه ازلی تقدیم می کنم.

اواخر فروردین ماه امسال پس از آنکه با حسن اعتماد دوستان فرهیخته جبهه مشارکت خراسان جنوبی ونظر مساعد  جناب دکتر آقا ابراهیمی، توسط ایشان به ریاست شاخه دانشجویان حزب منصوب و متعاقب آن ضمن حضور در جلسات شورای مرکزی منطقه به نشست مشترک با مسئو لان شاخه تازه تاسیس جوانان همراه با رئیس محترم این شاخه آقای سعید فکوری راهی تهران شدیم، کمترمی پنداشتم که توفیق آن را داشته باشم، 7 ماه بعد هم بتوانم همراه با ریاست محترم حزب در استان

 درعالی ترین رکن بزرگترین حزب کشورشرکت کنم.

 در هر صورت با توجه به پیش کنگره ای که قرار بود در عصر پنج شنبه سوم آبان در مسجد اشرفی اصفهانی برگزار شود و با توجه به مسافت 1200 کیلومتری بیرجند تا تهران روز چهار شنبه کوله راه سفر بستم تا روز بعد پس از 18 ساعت در اتوبوس نشستن به پایتخت برسم. مسافت راه آنقدر خسته ام کرده بود که در بدو ورود به پایتخت به اولین تاکسی که به سمت مسافرین هجوم می آورد،آدرس مسیر را بدهم ودر نهایت ساعت 10 صبح روز پنج شنبه به مجتمع فرهنگی امیرالمومنین واقع در بلوار اشرفی اصفهانی محل برگزای کنگره رسیدم.

محلی که متعلق به فرزند چهارمین شهید محراب، امام جمعه کرمانشاه آیت الله اشرفی اصفهانی بود

در اولین لحظه ورود گفتاری از امام رحمت الله توجهم را جلب کرد :" من شخصا از ارادتمندان ایشان بوده وهستم." ازیک سو خوشحال شدم فرزند کسی که مورد ارادت امام خمینی بوده است مجتمعش را به فرزندان اصلاحگر نهضت امام سپرده است واز سوی دیگر افسوس که مدعیان راه امام خمینی حتی با فشارمکان قبلی اجلاس را که رزرو هم شده بود ودر دعوتنامه ها به آن آدرس داده بودند لغو می کنند و تمام این اقدامات به نام انقلاب و امام تمام می شود

بعدها می شد درهمان مسجد نشان هادی قابل را هم یافت روحانی آزاد اندیش و خیرخواهی که پیش نماز همان مسجد بوده است!

 

مجتمع فرهنگی امیرالمومنین با تولیت حجت الاسلام محمد اشرفی اصفهانی ساختمان بزرگ و شکیلی بود که در اولین چشم انداز معماری زیبای اسلامیش را به رخ می کشید؛ مسجد، حسینیه، تالارهمایش، حوزه علمیه، کانونهای فرهنگی و سالن غذا خوری و... اجزای این مجتمع را تشکیل می دادند.

در بدو ورود دوستان خراسان رضوی را دیدم، کمی صحبت وسپس استراحتی مختصر تا خواندن نماز ظهر وعصر وملاقات با دکتر آقا ابراهیمی در مسجد، دقایقی بعد به تالار همایش رفتیم ، سعید هم در محوطه به ما ملحق شد؛ ساعت 2.5 جلسه با سرود کشور عزیزمان و تلاوت کلام پروردگار شروع شد. پس ازخیرمقدم مهندس کاشفی رئیس پیشین شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی کشور در دولت خاتمی، دکتر تاجرنیا نماینده پیشین مشهد دیگر سخنران جلسه بود که راجع به سازمان مشارکتهای اجتماعی جبهه مشارکت سخن گفت اگر اشتباه نکرده باشم سرکار خانم منصوریان معاون سیاسی دبیر کل هم به سخنرانی پرداخت و پس از آن اعضا نسبت به دریافت اعتبارنامه ها و پوشه برنامه های کاری اقدام کردند. جلسه در ساعت 8 با صرف شام به اتمام رسید، درمحوطه تالار همایش پس ازآنکه دکتر نسبت به اوضاع اسکانمان مطمئن شد وخداحافظی کردیم دوستان دیگری که ازسایراستان ها آمده بودند فرصت را مغتنم دانستند تا رودررو و شفاف با دبیرکل صحبت کنند و ایشان هم پذیرفت، دقایقی بعد همرا ه با معاون سیاسی، دکتر شکوری راد و روسای شاخه های جوانان و دانشجویان به نشست رودررو وغیرعلنی برای بررسی نظرات اعضا در سایر استان ها نشستیم.

 من هم گرچه خستگی 18 ساعت راه همچنان برمن سنگینی می کرد و پس از آن هم حضور در پیش کنگره به صورت مداوم بیش از پیش خسته ام کرده بود اما اشتیاقی درونی برای تشکر ودست مریزاد ازمردی که سهم بسزایی در تصویب طرح تقسیم استان داشت مرا با همه خستگی ها به جلسه کشاند تا در ردیفی نزدیک بشینم و نظراتش را بشنوم، از مهندس شریفی وقتی کوتاه برای صحبت خواستم هنگامیکه نوبتم شد از صندلی بلند شدم و پس از آنکه تعدادی از دوستانم انتقاداتی مانند  کمبود بودجه حزب، سهمیه کم برخی مناطق برای شرکت در کنگره و عدم پاسخگویی به دهن دریدگی های حزبی اصلاح طلب و ...را مطرح کرده بودند، صحبتم را با تشکر و تقدیری که آن را نه از سوی خودم، که از سوی مردم صبور وسخت کوش خراسان جنوبی بود به دکتر اعلام کردم و پس از آن پیشنهادم را مبنی بر روشن کردن ابعاد این طرح سرنوشت ساز خواستار شدم و خطاب به دبیر کل گفتم آقای دکتر اجازه ندهید زحمتها و تلاش های شما در تحقق خواست 40 ساله این مردم به پای دیگران نوشته شود و در حالی که شما و سرکار خانم دکتر کولایی و جناب دکتر خاتمی در برابر همه ناملایمات چه در کمیسیون و چه در هنگام تصویب در صحن علنی دفاع کردید کسان دیگری بانی خیر خوانده شوند یا بخواهند با مصادره آن به نفع خود از اصلاح طلبان دیگر پهن بگیرند.

دکتر میردامادی که تشکر ابتدای صحبت هایم را با تکان سر پاسخ گفته بود پیشنهادم را یادداشت کرد و ضمن پاسخگویی اجمالی در همان شب روز بعد هم در کنگره، هنگام ورود به تالار همایش هنگامیکه اتفاقی کنار هم قرار گرفتیم  خطاب به من گفت: "شما جهت پیگیری مطلبی که عنوان کردید با آقای سعیدی هم صحبت کنید ایشان هم عضو کمیسیون بودند وهم از نزدیک در جریان امور" دراولین تنفس میثم سعیدی را پیدا کردم و راجع به چون و چرایی طرح بحث کردیم سعیدی که خود تحصیلاتش را در دانشگاه بیرجند انجام داده بود و شناخت مناسبی هم از منطقه داشت با یاد آوری روزهای مجلس ششم و بیان برخی خاطرات و وقایع، به عنوان کسی که در کمیسیون مربوطه از نزدیک در ماجرا درگیر بوده گفت: که چه کسانی واقعا" لابی می کردند و با دیپلماسی رای نمایندگان را جذب می کردند ودرعوض چه کسانی علی رغم نیت خیرشان، با لج بازی کردن ها و سماجت های بیجایشان که منجر به دافعه و درگیری با نمایندگان میشده، عملا" طرح رابه تعویق می انداختند ودرعوض با انجام برخی کارهای تبلیغاتی در مورد طرحی که در مجلس بود، نامه سرگشاده به رئیس جمهور می نوشتند یا در نطق ها و تریبون هایشان کادر دوربین فیلمبرداری مجلس را هم لحاظ می کردند!

به هر روی شب ساعت 11 بود که جلسه با دبیرکل به پایان رسید؛

دکتر میردامادی که می خواست کمی خستگی از تن بچه ها بیرون آورد خاطره ای را از روزهای دانشجویی اش گفت، روزهایی که نبض انقلاب با نبض دانشگاه می تپید و او از طلایه داران جنبش دانشحویان خط امام بود

در حین خاطره ودر میان کلامش ، در فضایی که احساس صمیمیت بیشتری با دبیر کل داشتیم - جوانی به شوخی – گفت: همان موقع که سفارت آمریکا را گرفتید؟

و جمعیت زدند زیر خنده! دکتر هم خندید و در حالی که عینکش را در می آورد و چشمانش را از فرط خستگی می مالید گفت: نه ! تسخیر سفارت پس از انقلاب بود، سپس ادامه داد که بابت سفر زیارتی دانشجویان انجمن های اسلامی به دفتر رئیس وقت دانشگاه تهران که ساواکی بود وارد شده و پس از گرفتن رضایت وی برای اعزام دانشجویان به سوریه هنگام رفتن رئیس  دانشگاه خطاب به وی گفته بود:" میردامادی هزینه سفرهم هر چه بخواهید می دهم ولی نکند در مسیر رفتن به سوریه  اتوبوس بچه ها را راهی عراق کنی و به دیدن خمینی بروید برای من مشکل درست نکن!"

در حالی که هنوز خنده برلبانمان بود برخواستیم تا کنار دبیرکل عکس یادگاری بیندازیم .

 

 

جمعه 4 آبان ماه وقتی به تالار همایش آمدم حضور دوربین های متعدد خبرنگاری و عکاسی توجهم را جلب کرد هنوز ساعتی تا شروع جلسه مانده بود. درحالی که به سمت لیوان های چای میرفتم احمد بورقانی را دیدم گوشه ای نشسته بود و سلامم را پاسخ داد، در حین صرف چای و صحبت با سعید بودم که مهندس شریف زادگان اولین وزیر رفاه کشور هم آمد، دکتر ظریفیان معاون دانشجویی وزارت علوم در حال صحبت با موبایل وارد محوطه شد. اما هنگامیکه دکتر کولایی وارد شد ابتدا خبرنگاران اطرافش حلقه زدند، کمی جلوتر که آمد هم حزبی هایش در سایر استان ها به دیدنش رفتند تا اینکه من هم نزدیک شدم و در فرصتی که اطرافش خلوت تر شد، پس از سلام و معرفی خودم گفتم: خانم دکتر من دیشب از جناب میردامادی تشکر کردم امروز هم از شما سپاسگذاری می کنم که اگر امروز استانی هست که نمایندگانی به کنگره می فرستد حاصل تلاش و دفاع رای آور شما از این طرح است در حالی که می خندید تشکر کرد وگفت "همیشه آنچه می کاریم  میخوریم!

 

پس از کولایی  از کلاسورهای پر ورق  دست فاطمه راکعی میشد فهمید که رئیس انجمن شاعران ایران احتمالا زود خواهد رفت، نگاهم به در بود که معاون ساده پوش و بی آلایش وزیر علوم- دکتر خانیکی هم آمد و مستقیم به سمت دکتر ارغنده پور دیگر عضو شورای مرکزی حزب رفت حالا هرچه به ساعت آغاز جلسه افتتاحیه نزدیک می شویم میهمانان عزیز و سرشناس دیگر هم می آیند با سعید به سمت در ورودی رفتیم که محمد سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب همراه با عرب سرخی وارد شد وبابت برگزاری کنگره به دکتر میردامادی تبریک گفت.

 

دکترابراهیم یزدی با دسته گلی بزرگ که رمانی بردور آن نام" نهضت آزادی ایران" را نوشته بود وارد شد دکتر توسلی هم در کنارش عصا زنان آمد ومورد استقبال دبیر کل، خاتمی و کولایی سه عضوی که کنار در ورودی میمهنان را استقبال می کردند قرار گرفتند.

 

عطریانفر قائم مقام حزب کارگزاران سازندگی که وارد شد با یالله بلندش به جمعیت سلام کرد و در حالی که هنوز دستانش در دستان خاتمی بود چند دقیقه ای با هم صحبت کردند. اتومبیلی با پلاک سیاسی و با یک محافظ ایستاد تا سفیر چین از آن پائین آمد، دکتر میردامادی جلو رفت و سلام وروبوسی کرد سفیر چین که تا حدودی هم شکسته بسته فارسی صحبت می کرد پس از روبوسی با خاتمی به دبیر کل گفت خوشحالم! کاردار فرهنگی سفارتخانه روسیه که خانمی جوان بود هم سریع آمد و سریع هم احوالپرسی کرد و وارد تالار همایش شد.

 چند نماینده هم از برخی کشورهای اسلامی آمده بودند که همه در ردیف های اول و دوم تالار همایش نشستند.

 اما میهمان محبوب و نجیب دیگری هم درراه بود کسی که او را پدر معنوی مشارکت می خوانند؛ رئیس جمهور پیشین ایران از اتومبیل که پیاده شد عبایش را روی دوشش کشید ودر حالی که تالارورودی مدام از فلاش عکاسان روشن می شد با طمانینه خاصی وارد شد میردامادی جلو رفت، پس از سلام با خاتمی روبوسی کرد، خاتمی به الهه کولایی که رسید با خنده ای که همیشه بر لب داشت و با عنوان" سلام خانم دکتر احوال شما؟" از وی گذشت، اینک نوبت فرزند کوچتر آیت الله خاتمی بود که برادر افتخارآفرینش را درآغوش کشد  برادری که 8 سال رئیس جمهور این مملکت بود و گفتمان جدیدی را وارد ادبیات سیاسی این کشور کرده بود، دکتر خاتمی برادر را مشایعت کرد تا وارد سالن شود خاتمی وارد سالن که شد جمعیت یکپارچه برخواست و با کف زدن های بلند  خوش آمد گفتند، اوهم پس از سلام و احوالپرسی با تک تک میهمانان ردیف جلوکه سران احزاب و مقامات خارجی بودند قبل از آنکه بشیند، با عذرخواهی ازردیف پشت سر، مابین دبیر کل و کولایی نشست؛ حالا دیگر نوبت خبرنگاران و عکاسان بود که از هر زاویه ای از او عکس بگیرند بخصوص آنکه به قول اهالی سینما لوکیشن مناسبی هم یافته بودند.

 

چند دقیقه ای گذشت تا فضا آرام و مهیا برای شروع جلسه گردد که اتفاق دیگری دوباره جمعیت را سر پا ایستاند و با کف زدنهای ممتد سالن همایش را لرزاند، همه نگاهها به عقب برگشت این بار سعید حجاریان در حالی که دو نفر زیر بغلش را گرفته داشتند وارد شد و در حالی که آرام آرام از کنار صندلی ها می گذشت به سلام ها و ابراز محبت های هم حزبی هایش در سراسر کشور با لبخند پاسخ می گفت. حجاریان که نشست اندکی بعد مجری پشت تریبون قرار گرفت تا آغاز جلسه را رسما اعلام کند در همین بین بهزاد نبوی و سید محمد ابطحی هم وارد شدند. دکتر معین که هنگام قرائت قرآن رسید بلافاصله درهمان ردیف جلو نشست تا نظم جلسه از هم نخورد. دکتر آغاجری و محسن آرمین هم بیرون ایستادند تا قرائت قرآن تمام شد وسپس آمدند، محسن کدیور دیگر میهمانی بود که حضورش جذابیت خاص خودش را داشت.

اما در میان همه میهمانان آنچه با غیر منتظره بودنش مرا به وجد آورد حضور مهندس عباس عبدی بود تا آنجا که قبل ازهمایش در صحبتی که با دکتر آقا ابراهیمی داشتم امیدوار بودم تا بیاید و در مراسم افتتاحیه هنگامی که وارد شد خطاب به آقای دکتر که کنارم نشسته بود گفتم: از اینکه عباس عبدی آمد خیلی خوشحالم! وهمین انگیزه ای شد تا در اولین تنفس همراه با آقای دکتر نزدش برویم و دکتر پس از معرفی من به وی گفت: آقای مهندس این جوانها از دیدن شما خیلی خوشحالند! عباس عبدی هم در حالی که به من اشاره می کرد با همان دیسیپلینی که او را به شیر سنگی اصلاحات معروف کرده بود خطاب به من گفت : اینها جوانند؟ اینها که از ما پیرترند! من هم باب صحبت را باز کردم و از اینکه مشتری ثابت مقالاتش هستم گفتم و اینکه این اواخر در سایتش هم نظرم را گذاشته ام، حرفم به اینجا که رسید عبدی گفت: فحش که ندادی ؟هر 3 خندیدیم و خودش ادامه داد : دیگر از فحش شنیدن ما گذشته است!

 

پس از آمدنم به بیرجند دیدم در قسمت نظرات وبلاگم در مورد مقاله ام پیرامون رژیم حقوقی دریای خزرکامنت گذاشته است. پس از دقایقی عبدی را با عکسی که به یادگار برداشتیم میان حلقه دوستانش ترک کردیم.

برگردیم به کنگره که دکتر میردامادی به عنوان نخستین سخنران از جایگاه دبیر کل حزب پشت تریبون گرفت؛

میردامادی که قبل از بر خواستنش برای رفتن به سمت تریبون خاتمی و تمام ردیف جلو به احترامش برخواسته بودند پس از شروع کلامش با نام پروردگار وسلام به امام خینی وهمه شهیدان این مرز و بوم سخنانش را این چنین آغاز کرد:(نقل به مضمون ) گویی تقدیر برما چنین رقم خورده است که سالی بر ما نگذرد و کنگره ای برگزار نشود که دوست یا همکاری را در بند نداشته باشیم! وسپس به گزارش مبسوطی از اوضاع اقتصادی، سیاسی ،فرهنگی و... کشور پرداخت. مراسم افتتاحیه که تمام شد نوبت به اعضای رسمی جبهه مشارکت سراسر کشور رسید تا گرد روشنفکریا سیاست مداری حلقه زنند و با او به گفتگویی کوتاه بنشینند.از این فرصت مغتنم ما هم استفاده کردیم و پس از هم صحبتی با تنی چند از نظریه پردازان و نخبگان سیاسی  به یادگار عکسی هم گرفتیم. زحمت گرفتن عکس ها پس از هم صحبتی با آنان با دکتر آقا ابراهیمی بود که از جهت ماندگار کردن این خاطرات از وی سپاسگذارم.

از اینکه می دیدم اعضای شورای مرکزی مشارکت  از احمد شیرزاد وشکوری راد گرفته تا خانیکی و صفدر حسینی کاملا صمیمانه وگرم با وی برخورد می کنند و ازدیدنش خوشحال می شدند، لذت می بردم بخصوص هنگامیکه دکتر صفدر حسینی علی رغم وقت کوتاهی که داشت  دقایقی با  ایشان صحبت می کرد و در پایان هم با شوخی جالبی که وزیر پیشین اقتصاد کرد خندان از هم جدا شدیم.

هر گوشه محوطه که می ایستادی و سر برمی گرداندی مدیر اصلاح طلبی را می دیدی که مشغول کاری است .معصومه ابتکار در حالی که چندین میکروفن نزدیک صورتش بود مصاحبه می کرد، کیانوش راد با جوانان سر میزی صحبت می کرد، موسوی لاری که دوستان قدیمیش را می دید به تجدید خاطره می پرداخت، دکتر آغاجری هم با خبرنگار نوروز صحبت می کرد، اما میان همه افرادی که گوشه ای از محوطه را قرق داشتند حضور خبرنگاری که از ظاهرش کاملا" مشخص بود که خارجی است همراه با عکاسی که مدام عکس می گرفت نظرم را جلب کرد با سعید جلو رفتیم، قد بلند دکتر رمضان زاده را شناختیم، کمی جلوتر که رفتیم در حسی برخواسته از تحسین و غرور سخنگوی دولت خاتمی را دیدیم که به زبان آلمانی با خبرنگار مصاحبه می کرد. حجتی دیگر وزیر خاتمی مشتری ثابت و منظم کنگره بود. سید حسن رسولی استاندار خراسان بزرگ هم در کناری با موبایلش مشغول بود. دکتر تاج زاده ، جلالی زاده نماینده مجلس ششم مرتضی مبلغ و سید محمود حسینی استاندار محبوب سیستان و بلوچستان از دیگر حاضران کنگره بودند، به حجت الاسلام ابطحی که رسیدیم دکتر گفت: شاید همین دورو برا عکس می اندازد! و وقتی  به ابطحی معرفی شدم به شوخی به وی گفتم با هیچ کس مثل شما نمی شود راحت عکس گرفت ! سعید از ما جدا شد تا، با جلایی پور راجع به نظریه مدرسه روشنفکریش صحبت کند.

ا

ما اتفاق جالبی که در حین انتخاب رئیس کنگره افتاد موقعی بود که در میان سه کاندیدای ریاست کنگره (الهه کولایی، کریم ارغنده پور و دکتر سمتی ) خانم کولایی با رای بالا به ریاست کنگره دهم برگزیده شد و در حالی که همه مشغول دست زدن برای کولایی بودند تاج زاده از ردیف پشت سر ما که نشسته بود برخواست و خطاب به دکتر ارغنده پور که گرم صحبت با بغل دستی اش بود با صدای بلند گفت:" آقای ارغنده پور در انتخابات خبرگان وقتی هاشمی رای آورد جنتی هم به وی تبریک گفت!  لااقل یه تبریک بگو!" تا چند ردیف همه کسانی که صدای تاج زاده را شنیدند زدند زیر خنده !

عکس با تاج زاده یاد آور آن خاطره است....

مهندس مزروعی که وقتی صراحت و بی پرده گوئیش با لهجه شیرین اصفهانیش درهم می آمیخت، حتی صدای بلند مخالفم مخالفمش را برای تصویب طرحی در کنگره باعث لبخند حضار می کرد، پس از آنکه تحلیل اقتصادیش را در مورد عملکرد دولت همراه با دکتر شیرکوند ارائه کرد فرصتی دست داد تا نظرش را در مورد اقدام اخیر بانک مرکزی کشور  مبنی بر تغییر نوع ارز از دلار به ین ژاپن جویا شوم، مهندس در حالی که سرش را به گوشم نزدیک می کرد تا صدایش مزاحم نظم جلسه نشود گفت: "اقدام خوبی است و ما این طرح را در دولت قبل به آقای خاتمی پیشنهاد کردیم اما نه با ین ژاپن، بلکه با ارزی قوی تر مانند پوند یا یورو.

 

سوال دیگری که گره کورش رادرکنگره باز کردم در مورد رژیم حقوقی در یای خزر بود؛ پس از آنکه تحلیل دکتر سمتی –که در جریان انتقام گیری دولت از دانشگاهها از تدریس منع شده بود  را در مورد پرونده اتمی ایران شنیدیم، سوالی را به منشی جلسه دادم که قرائت نشد، اما بعد دکتر کولایی خود در راهروی نهار خوری تالار بدان پاسخ گفت: خانم کولایی این را هم گفت: که اگر سوالت را به دکتر سمتی می دادم می گفت خودت پاسخ بده ( خود کولایی دکترای علوم سیاسی و حقوق بین الملل است و حوزه مطالعاتی ایشان هم آسیاست.)

 

ناگفته نماند که دکتر امین زاده را هم در کنگره دیدم اما خیلی زود رفت.

سخنران بعدی صفدر حسینی بود تا از ائتلاف اصلاح طلبان با حضور هفتگی در دفتر خاتمی بگوید و از اینکه مرتضی حاجی دوباره فعال شده  است .

 

مصطفی تاج زاده هم پشت تریبون ایستاد تا تحلیلی از اوضاع سیاسی کشور ارائه کند او از رویای عده ای تندرو در کشور مبنی بر ویتنامیزه کردن ایران برای آمریکا در صورت حمله نظامی خبر داد. او در مورد آسیب های حاکمیت مطلقه یکدست هم گفت: که هر چه عمر حکومت اقتدار طلبانه بیشتر شود میل به رفتارهای سکولاریزه کردن نظام افزایش می یابد و این تهدیدی است که حاکمیت یکدست به کشور تحمیل می کند. او افزود ایران به فراخور جهان سومی بودن و در حال توسعه بودنش از کشورهای همسایه تاثیر می پذیرد، همانگونه که دافعه تحجر طالبان عامل سلبی در کشور برای گفتمان دموکراسی خواهی و فضای دوم خرداد بود، اینک نیز پیروزی چشمگیر نواندیشان اسلامگرا در ترکیه می تواند عامل ایجابی دموکراسی در کشور باشد.

تاج زاده ضمن تحلیلی شیوا برای نشان دادن روند تدریجی، آرام و درون زا ی دموکراسی در وطن گفت : امروز با تحولاتی که در همسایگی ما اتفاق  افتاده دیگر لازم نیست برای نشان دادن نظام های مردم سالار، مخالفانمان را به کشوری اروپایی با چندین دهه سابقه مبارزات دموکراتیک آدرس دهیم بلکه به همین ترکیه اشاره می کنیم که هم در همسایه گی ماست و هم به لحاظ تاریخی هنگامیکه ما صفویه داشتیم آنها حکومت عثمانی داشتند، ما پادشاهی رضا شاه داشتیم آنهاهم سلطنت کمال آتاتورک داشتند، اما در آنجا "میزان رای مردم شد"! و امروز به اینجا رسیدند اما در کشور ما حزب پادگانی درست شد و ما اینجائیم!...

تاج زاده تحلیل هایش بسیار پر نغز و مهم بود او در شاه بیتی که در مورد عملکرد صداو سیما مطرح می کرد هم گفت: تجربه در ایران نشان داده است که بدون رسانه هم می توان در ایران به قدرت رسید اما آن را حفظ نمی توان کرد!

مراسم  با صرف شام به پایان رسید خانم محتشمی پور(همسر دکتر تاج زاده) از میهمانان تشکر کرد بیرون سالن من هم از دوستانم آقایان خوربک، رضا شریفی، شهاب طباطبایی و سعید نور محمدی وخانمها سارا عبدی وزهره آغاجری تشکروخداحافظی کردم.

 

از دکتر آقا ابراهیمی هم به خاطر فرصتی که در اختیارم گذاشته بود ودر طول سفر هم، دلسوزانه هم رسیدن و رفتنمان را و در آنجا هم  وضعیت اسکانمان را جویا می شد قدردانی و خداحافظی  کردم.

 

 

 

کنگره پایان یافته بود و این یعنی ورود بزرگترین حزب اصلاح طلب کشور به سال یازدهم فعالیت هایش،

حزبی که به قول دوستی در نشست احزاب آسیایی معادل اصلاحات در ایران و نامش با نام محمد خاتمی گره خورده است، اما من همان جا به وی گفتم: که موفقیت های خاتمی به کام کل جریان اصلاحات، اما شکست هایش فقط به نام مشارکت تما م میشود.

 

  هنگام بالا رفتن از پله ها همراه با سعید، خاطرات روزم را مرور می کردم، صحنه ناراحت کننده دیدن خاتمی هنگامیکه در مسجد بخاطر جانبازیش از ناحیه پا نمی توانست بنشیند و لاجرم روی صندلی نماز می خواند،

 

دکتر نصیری رئیس پیشین سازمان مناطق آزاد تجاری کشور که وقتی فهمید از بیرجند آمده ام با من در مورد طرح هایش در مورد گرانیت ومنیزیم صحبت می کرد،

دکتر آقا ابراهیمی که با احمد شیرزاد بصورت کاملا تخصصی و حرفه ای در مورد برق هسته ای صحبت می کردند، از پسماندهای هسته ای و نصب راکتورها واحمد شیرزاد که دکترای فیزیک هم داشت در پایان در مورد سیاسی شدن پرونده هسته ای  می گفت : برای این آدم (احمدی نژاد) مهم روی آنتن بودن است، حال چه با ژست انقلابی و چه با ژست غیر انقلابی!

تاج زاده که از قول آیت الله صانعی  در ملاقات اخیرشان می گفت "استبداد کفر عملی است."

و تک تک سخنرانان که هرکس اگر به نوعی نام هادی قابل را می آورد دست زدن های طولانی و معنادار حضار، با حضور خانواده وی گویای بسیاری از مسائل بود.

 

 

آنان که این روزها خط اخبار احزاب را دنبال می کنند باید به نیکی دریافته باشند که حضور معنا دار و پررنگ رئیس جمهور پیشین در فاصله 2 ماه در کنگره 2 حزب ریشه دار و اصیل جریان  اصلاحات (سازمان مجاهدین ومشارکت) خود گویای بسیاری از نکته هاست و آنانکه مدعی شکست اصلاحات توسط این دو حزب به اصطلاح تندرو هستند و یا به جمع آوری کدهای اختلاف بین خاتمی و مشارکت می پردازند! جز در رویای فانتزی خود سیر نمی کنند، چرا که اگر چنین می بود خاتمی هرگز به بازدید همکاران دیروزش که عامل شکستش بودند نمی رفت و در برابر گنده خواهی های احزابی دیگر، برای افزودن سهم سازمان مجاهدین و مشارکت تلاش نمی کرد!

حال بماند که جدای از حلقه وزیران و برخی استانداران درانتخاب همکاران دیروز، خاتمی هنوز هم پس از ریاست جمهوری با طیف فکری نزدیک به  این دو حزب در "باران" کار می کند.

یعنی خود خاتمی عامل شکستش را نمی داند و آنها می دانند!

اینگونه ادعاها در فرهنگ عامه "کاسه داغ تر از آش" و در میان مردم "دایه مهربان تر از مادر" نامیده می شود!

 

وسایل را که همراه سعید جمع کردیم سعید به قصد رفتن به مشهد خداحافظی کرد و من ساعتی منتظر شدم تا یکی از اقوام دنبالم بیاید، در این فاصله نگهبان مجتمع که پیرمردی نورانی و تسبیح به دست، مدام ذکر می خواند گفت: که حین برگزاری جلسه شما چند تا از بچه های همین پایگاه....! مسجد آمدند تا از اوضاع سرک بکشند که حاج آقای (اشرفی) اصفهانی گفت: اینها را بیرون کن ودر را هم ببند!

 

 در اتوبوس هنگامیکه کتاب شعرم را که از بیرجند برای خواندن وسرگرم شدن در طول مسیر آورده بودم باز کردم، شعری زیبا آمد که در آن شرایط بسیار به دلم نشست و گمان می کنم این حس مشترک همه آنانی باشد که مظلومانه و بی صدا به رغم همه ناملایمات و گستاخی ها دل در گرو اصلاحات دارند، بخصوص دوستان و هم حزبی های صبورم در جبهه مشارکت ایران اسلامی و غایب بزرگ کنگره هادی قابل:

 

می خوانم و می ستایمت پر شور

ای پرده دل فریب رویا رنگ

می بوسمت ای سپیده گلگون

ای فردا ای امید بی نیرنگ

دیریست که من پی تو می پویم.

 

 

هر سو که نگاه میکنم آوخ

غرق است در اشک و خون نگاه من

هر گام که پیش میروم برپاست

سرنیزه خون فشان به راه من

وین راه یگانه راه بی برگشت

 

 

ره می سپریم همره امید

آگاه زرنج و آشنا با درد

یک مرد آگر به خاک می افتد

برمی خیزد به جای او صد مرد

این است که کاروان نمی ماند!

 

 

آری زدرون این شب تاریک

ای فردا من سوی تو می رانم

رنج است و درنگ نیست می تازم

مرگ است و شکست نیست می دانم

آبستن فتح ماست این پیکار...

 

می دانمت ای سپیده نزدبک

ای چشمه تابناک جان افروز

کز این شب شوم بخت بد فرجام

برمی آیی شکفته وپیروز

وز آمدن تو زندگی خندان

 

می آیی و بر لب تو صد لبخند

می آیی و در دل تو صد امید

می آیی و از فروغ شادی ها

 تابنده به دامن تو صد خورشید

وز بهر تو باز گشته صد آغوش

 

 

در سینه گرم توست ای فردا

درمان امیدهای غم فرسود

در دامن پاک توست ای فردا

پایان شکنجه های خون آلود

ای فردا ای امید بی نیرنگ

 

هوشنگ ابتهاج- ای فردا

 

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در یکشنبه سیزدهم آبان 1386  |
 
 
بالا